مصاحبه ي رابرت پتينسون در كنفرانس مطبوعاتي كسوف!
25 خرداد 1389
4215 بازدید

در طي چند روز گذشته بازيگران مجموعه ي توآيلايت در كنفرانس هاي مطبوعاتي كه كمپاني ساميت دو روز پشت سر هم در لس آنجلس برپا كرده بود شركت كردند و به سوالات خبرنگاران پاسخ دادند. رابرت پتينسون، كريستن استوارد و تيلور لاوتنر در روز اول هر كدام سي دقيقه در اين كنفرانس مصاحبه داشتند كه به ترتيب آنها را برايتان خواهيم گذاشت.
مصاحبه با رابرت پتينسون:
چه چيزي تو رو بسمت موفقيت هدايت مي كنه؟
احتمالاً ترس از شكست و احساس بي كفايتي كردن.
اين نقش به عنوان يك قهرمان عاشق پيشه شناخته ميشه، اما ادوارد همچنين خيلي حسوده. فكر مي كني ادوارد در روند فيلم ها چطوري تغيير كرده؟
در دو فيلم اول، اون از واقعيت خيلي احساس دوري مي كنه، و در آخر يك چيز رو كه مي تونه بهش خودشو نگه داره پيدا مي كنه، احساس مالكيت داشتن و حسادت كردن از اونجا مياد. فكر مي كنم، همين طوري كه مجموعه پيش ميره، اون دنياي معاصرش رو بيشتر قبول مي كنه. تمام چيزهايي كه پيش خودش فكر مي كرده ناقصه قبل از اينكه شروع كنه به كل محو بشه و، من سعي دارم اينجوري اون رو بازي كنم. اون در كسوف يك مقداري از لاك خودش بيرون مياد، پس اميد وارانه، تا آخر سپيده دم، اون يه پسر هفده ساله ي عادي شده، كه فقط يه خورده رنگ پريدس.
چيزي هم مجبور شدي براي كسوف ياد بگيري؟
فكر كنم بايد ياد مي گيرفتم كه چطور درست بدوم. توي دو فيلم آخر، پاهام به هم گير مي كرد و مي دويدم و اين دفعه بايد طوري به نظر مي رسيدم كه مي تونم با استواري بيشتري بدوم. واسه همين، زمان زيادي رو روي تردميل خيلي بزرگ صرف كردم و ازم فيلم مي گرفتن تا حواسم باشه فرمم رو حفظ كنم.
تا حالا براي عشق يه زن با كسي دعوات شده؟
آره، احتمالاً. اما فكر نكنم براي عشق بوده. بيشتر سر غرور بوده.
تا حالا به خاطر يك زن با شخص ديگه اي رقابت كردي؟ مثل رقابت ادوارد با جيكوب؟
رقابت؟ نه، نكردم. من تو اين كار خوب نيستم. فقط رهاش مي كنم. تازه، اگه تو اول با دختره بوده باشي، ممكنه يه كم وادار به جنگ بشي. اما من هيچ وقت توي موقعيت جيكوب خودم رو قرار نمي دم. اون موقع، تو فقط اون كسي ميشي كه بين دوتارو به هم زده.
كار كردن نزديك در اين برهه ي زماني با تيلور چطور بود؟
آره، خوب بود چون من هيچ وقت به جز يه صحنه هاي كوچيك، جز كريستين با كسي كار نكرده بودم. در اين داستان ادوارد احساسات بدي رو پيدا مي كنه، مثلاً به جيكوب حسادت مي كنه و قادر نيست وقتي اون هست خودشو كنترل كنه چون اون خيلي پا رو دمش ميزاره. بازي احساسات بزرگتر خيلي راحت تره، وقتي اجازه ميدي كسي توي گاردت نفوذ كنه. واسه همين، انجام اينها با تيلر فوق العاده بود. اون هم خيلي خوبه.
صحنه ي به خصوصي بود كه بيشتر از همه ازش لذت بردي؟
چندتا صحنه بود، بودن تيلور در اونجا خيلي باحال بود. اون صحنه هايي رو دوست دارم كه بلا بايد در آن واحد جلوي جيكوب و من يه چيزي رو فاش كنه. ازون چيزاييه كه ميشه باهاش ارتباط برقرار كرد. بيشتر وقت ها، فقط بلا هست و اون سعي داره كه چيزي رو به ادوارد انتقال بده و ادوارد خيلي با اون همدردي مي كنه كه مي خواد يه پسر ديگه رو ببينه و موضوع فقط رابطشون نيست، شخص ديگس. اين يه خورده جذاب ترش كرده بود.
فيلمبرداري صحنه ي چادر چطوري بود؟ سخت بود كه عصبي نشي؟
اولين باري كه اون صحنه رو گرفتيم، من واقعا داشتم قاطي مي كردم. نمي دونم چرا. فكر مي كنم به ترس از فضاهاي بسته ربط داشت چون واقعاً داشتيم توي يه چادر فيلم مي گرفتيم. نمي تونستم تحملش كنم. همش ديالوگ هامو يادم ميرفت و خيلي عصبي بودم. فقط مي خواستم به هر كسي كه نزديكم بود مشت بزنم. داشتيم برداشت سوم رو ميگرفتيم، كريستين قرار بود روي زمين خواب باشه و ديد كه من دارم بهم ميريزم. وسطاي صحنه، اون يه دفعه چشاشو باز كرد و فقط به من زل زد و در طول فيلم برداري همش سعي مي كرد كه منو بخندونه. اين جدي ترين صحنه توي تمام فيلمه. براي دو ثانيه ي اول دلم مي خواست خفش كنم، اما بعد ديگه نمي تونستم جلوي خندمو بگيرم. وقتي درست پيش رفت ديگه صحنه رو تا آخر رفتيم و اين به خاطر كار اون بود.
اين فانتزي اي كه درمورد باهم بودن تو و كريستين توي زندگي واقعي به وجود اومده رو متوجهش ميشي؟
شما متوجهش مي شيد؟ نه، واقعاً نه. خوب، به گمونم من مردم خيلي اين مجموعه رو دوست دارن. نتيجه گيري اي كه من كردم اينه كه اونا فقط مي خوان همه چيز راجع به توآيلايت باشه.
تو مثل ادوارد، به داشتنن روح اعتقاد داري؟
آره، مسلماً. يادم نمياد كي اين رو گفت، اما روح و بهشت بايد وجود داشته باشه چون آدماي خوب به اندازه ي كافي روي زمين پاداش نمي گيرن. من هميشه اين اين عقيده رو دوست داشتم، اگر كه منطقيه.
بزرگترين تغييري كه ديويد اسليد بوجود آورد چي بود؟
فكر مي كنم اون واقعاً در تلاش بود كه اين خيلي رسمي نباشه. از ديد من، ادوارد هميشه خيلي محاسبه گر بود و عجله نمي كرد. و ديويد مي خواست مي خواست كه به همه چيز سرعت بده و اون رو آسيب پذيرتر كنه.
جيكوب يه ديالوگي توي اين فيلم داره كه ميگه از ادوارد هات تره. فيلم برداري اون صحنه چطوري بود؟ ناراحت نبودي كه ادوارد يه جواب تند و تيز واسه اون حرفش نداشت؟ مي خواي الان به اين مسئله اشاره كني؟
چيزي نيست كه بتوني بگي. «آره، جون خودت!» «حداقل من داغ تر از تو يكي نيستم!» نمي دونم. آره، جالب بود جيكوب كلمات كليدي خيلي داره، مخصوصاً با من. بنا به دلايلي، كار كردن با تيلور خيلي برام باوزه اس. يه چند تا صحنه ي مقابله هست كه من يه خورده اونو هل ميدم، با خودم فكر كردم اگه بگيرمش و يه جوري واقعاً بترسه، از كوره در ميره و تمام صحنه از اين رو به اون رو ميشه. وقتي شونشو گرفتم، فهميدم بزرگتر از اين حرفاست كه بشه نگهش داشت، بنابراين فقط دستمو انداختم. خجالت آور بود. البته، بدجور گرفتمشا. اون مجبور بود يه لباس گرگي خاكستري پلاستيكي بپوشه و سعي كنه وحشتناك باشه و كريستين سرشو ناز كنه. خيلي خنده دار بود.
ادوارد و ويكتوريا يه صحنه ي جنگ خيلي باحال توي اين فيلم دارن. تو و برايس دالاس هووارد چقدر بايد تعليم مي ديدين و جنگيدن با يك دختر چطور بود؟
عجيبه، يكي از تهيه كننده ها به من گفت: «واو تو توي اون صحنه ي جنگ خيلي هيجان زده به نظر مياي! بيشتر از هر فيلم ديگه ي اين مجموعه.» من يه مقدار با برايس تمرين كردم. اين كارها با اون خيلي سخته چون اون از آروم ترين و لطيف ترين كساييه كه تاحالا ديدم و هميشه وقتي يه كاري مي كني مي خنده. تازه نگران اين بود كه نكنه به من صدمه بزنه. خشونت آميز ترين كارايي رو كه ممكن بود با يه بدل كار كه خيلي خيلي محكم بود انجام دادم. اما با برايس كمترين مقدارشه، ما فقط مي تابيم و همديگه رو مي گيريم. جالب بود.
آيا مي ترسي كه كارهاي ديگت با ادوارد كالن تطابق داده بشه؟
من هميشه اين عقيده رو داشتم كه اگر چيزي خيلي سريع همه جارو مي گيره، همون مدت هم طول مي كشه تا مردم سراغ چيز ديگه اي برن. نمي دونم. اميدوارم كه اين طور نشه. شايد هم چيز خوبي باشه. هيچ نظري ندارم.
هيچوقت سايت هاي طرفدارهاتو چك مي كني؟
اين باور نكردنيه كه چقدر سريع اونها اطلاعات رو مي گيرن. بعضي وقتا، اونا رو چك مي كنم كه ببينم برنامم چطوريه، مخصوصاً آخر هفته ها كه نمي تونم مدير برنامه هامو گير بيارم. بودن در توآيلايت عجيبه چون تعداد زيادي از طرفدارها روي اينترنت با هم يه جامعه تشكيل دادن. مردمو مي بينين كه سر لوكيشن فيلماي ديگه ي من ميان تا عكس بگيرن. عجيبه.
تو در اولين ساندترك فيلم ها بودي. آيا براي فيلم هاي ديگه هم دوست داري آهنگي رو اهدا كني؟
من يه سري كارا كردم. هميشه تفريحي بوده. اين خيلي خوشايند بود كه توي اولي نقشي داشته باشم. من همين چند روز پيش واسه اولين بار توآيلايت رو توي تلويزيون ديدم. و وقتي آهنگم اومد، فقط به اين فكر مي كردم كه چقدر غريبو عجيبه كه من واقعاً يك آهنگ توي فيلم داشتم. حيرت زدم كه كاترين (هاردويك) اون رو گذاشت. اين نشون ميده كه چطور هيچ كدوم از ما به اين فكر نكرده بوديم كه قضيه چقدر بزرگ ميشه. من هيچ وقت فكر نكرده بودم كه مردم برن و ساندترك رو بخرن. واسه همين الآن يه خورده رو اعصاب ميره. نمي دونم. شايد بازم اين كارو كردم.
فكر مي كني روند پيشرفت ادوارد توي سپيده دم چطوريه؟
من هنوز سپيده دم رو نخوندم. يه ماه بعد از كاري كه الآن دارم مي كنم شروعش مي كنم و هنوز نخوندمش. قصد نداشتم تا الآن نخونده بزارمش. داستان واقعاً هيجان انگيزيه. اطلاع ندارم. فقط يه شايعات كمي از اينكه چي توي داستان اتفاق ميفته شنيدم، اما واقعا نمي دونم چه اتفاقي قراره بيفته.
چه مدته كه مي دوني سپيده دم قراره دوتا فيلم بشه؟
وقتي مقاله ها نوشتن من راجع بهش فهميدم.
تا حالا با بيل كاندون ملاقات كردي؟
چند هفته ي پيش خيلي كوتاه ديدمش، تقريباً اتفاقي، درست قبل از مراسم MTV. اون به نظر فوق العاده مياد. به نظر يه فرد خيلي خيلي مهربون و خوب مياد. راجع به جزئيات هيچ چيزي باهاش حرف نزدم. اما، Gods and Monsters اون فيلم شگفت انگيزيه. فكر مي كنم خوب از آب در مياد. هنوز حتي نمي دونم كه قراره كجا فيلم برداريش كنن و اين چيزا.
مي توني راجع به پروژه هاي آيندت به ما بگي و اينكه چه نقشي رو در اون فيلم ها داري؟
بلامي راجع به كاراكتريه به نام جورج دورِي، كه قبلاً سرباز بوده و در سال 1890در پاريس زندگي مي كنه و پولي نداره. در اصل، اون چيزي نداره كه پيش ببرش. اون نسبت به همه چيز حسادت مي كنه. من داستانش رو خيلي دوست داشتم. بچه هاي اين دوره باهاش احساس ارتباط مي كنن. مردم مي خوان كه وارد يه كاري بشن، اما نمي خوان مشكلي سر راهشون باشه. مي خوان كه سالي 100،000$ براشون بباره. اين كاراكتر دقيقاً همين جوره. اون هيج استعدادي نداره. تنها كاري كه مي كنه اينه كه، اتقاقي، يه كسي رو پيدا مي كنه كه توي ارتش باهاش بوده و يك نفر ديگه رو كه مي خواسته تحت تأثير قرارش بده، واسه همين بهش پول ميده و اين جا اونجا با خودش مي برش. و آخرش اون فرد مي فهمه كه انگار شيطان رو به خونش دعوت كرده بوده. جرج زنش رو فريب ميده، همسر دوست هاشو فريب ميده و هر زن با نفوذ ديگه اي رو كه به تورش مي خوره باهاش رابطه ي نامشروع برقرار مي كنه. اون جامعه رو خراب مي كنه و ميليون ها ميليون فرانك بدست مياره. كاراكتر خيلي جالبي بود و كاملاً غير اخلاقي.
آب براي فيل ها داستانيه در باره ي يك پسر در 1931 كه والدينش توي يك تصادف رانندگي مردن. در حالي كه اون در دانشگاه، علوم طبيعي مي خونه. اون روي يه قطار مي پره و با نا اميدي دنبال اينه كه يه چيز ديگه اي پيدا كنه و در نهايت گذرش به يه سيرك مي افته و عاشق ستاره ي سيرك كه همه واسه ديدن اون ميومدن و همچنين همسر رئيس سيرك هم هست مي شه. تمام آشوبا بعد از اون اتفاق ميفته.
Unbound Captives (زنداني رها شده) رومانتيك دراما/ وسترنه و كاراكتر من نقش پسر Rachel Weisz رو بازي مي كنه. اون وقتي چهار سالش بوده توسط كومانش ها دزديده ميشه و اونا بزرگش مي كنن. مادر من 15 سال رو صرف اين كرده كه منو پيدا كنه. من درحالي برمي گردم كه ديگه نه مي تونم انگليسي صحبت كنم، نه اون رو مي شناسم و نه اون منو ميشناسه. من مثل كمانش ها بر گشتم و بايد ياد بگيرم كه چطور دوباره توي محيط جديد زندگي كنم.
ويدئوي كنفرانس
منتظر مصاحبه ي كريستين و تيلر باشيد...
مصاحبه با رابرت پتينسون:
چه چيزي تو رو بسمت موفقيت هدايت مي كنه؟
احتمالاً ترس از شكست و احساس بي كفايتي كردن.
اين نقش به عنوان يك قهرمان عاشق پيشه شناخته ميشه، اما ادوارد همچنين خيلي حسوده. فكر مي كني ادوارد در روند فيلم ها چطوري تغيير كرده؟
در دو فيلم اول، اون از واقعيت خيلي احساس دوري مي كنه، و در آخر يك چيز رو كه مي تونه بهش خودشو نگه داره پيدا مي كنه، احساس مالكيت داشتن و حسادت كردن از اونجا مياد. فكر مي كنم، همين طوري كه مجموعه پيش ميره، اون دنياي معاصرش رو بيشتر قبول مي كنه. تمام چيزهايي كه پيش خودش فكر مي كرده ناقصه قبل از اينكه شروع كنه به كل محو بشه و، من سعي دارم اينجوري اون رو بازي كنم. اون در كسوف يك مقداري از لاك خودش بيرون مياد، پس اميد وارانه، تا آخر سپيده دم، اون يه پسر هفده ساله ي عادي شده، كه فقط يه خورده رنگ پريدس.
چيزي هم مجبور شدي براي كسوف ياد بگيري؟
فكر كنم بايد ياد مي گيرفتم كه چطور درست بدوم. توي دو فيلم آخر، پاهام به هم گير مي كرد و مي دويدم و اين دفعه بايد طوري به نظر مي رسيدم كه مي تونم با استواري بيشتري بدوم. واسه همين، زمان زيادي رو روي تردميل خيلي بزرگ صرف كردم و ازم فيلم مي گرفتن تا حواسم باشه فرمم رو حفظ كنم.
تا حالا براي عشق يه زن با كسي دعوات شده؟
آره، احتمالاً. اما فكر نكنم براي عشق بوده. بيشتر سر غرور بوده.
تا حالا به خاطر يك زن با شخص ديگه اي رقابت كردي؟ مثل رقابت ادوارد با جيكوب؟
رقابت؟ نه، نكردم. من تو اين كار خوب نيستم. فقط رهاش مي كنم. تازه، اگه تو اول با دختره بوده باشي، ممكنه يه كم وادار به جنگ بشي. اما من هيچ وقت توي موقعيت جيكوب خودم رو قرار نمي دم. اون موقع، تو فقط اون كسي ميشي كه بين دوتارو به هم زده.
كار كردن نزديك در اين برهه ي زماني با تيلور چطور بود؟
آره، خوب بود چون من هيچ وقت به جز يه صحنه هاي كوچيك، جز كريستين با كسي كار نكرده بودم. در اين داستان ادوارد احساسات بدي رو پيدا مي كنه، مثلاً به جيكوب حسادت مي كنه و قادر نيست وقتي اون هست خودشو كنترل كنه چون اون خيلي پا رو دمش ميزاره. بازي احساسات بزرگتر خيلي راحت تره، وقتي اجازه ميدي كسي توي گاردت نفوذ كنه. واسه همين، انجام اينها با تيلر فوق العاده بود. اون هم خيلي خوبه.
صحنه ي به خصوصي بود كه بيشتر از همه ازش لذت بردي؟
چندتا صحنه بود، بودن تيلور در اونجا خيلي باحال بود. اون صحنه هايي رو دوست دارم كه بلا بايد در آن واحد جلوي جيكوب و من يه چيزي رو فاش كنه. ازون چيزاييه كه ميشه باهاش ارتباط برقرار كرد. بيشتر وقت ها، فقط بلا هست و اون سعي داره كه چيزي رو به ادوارد انتقال بده و ادوارد خيلي با اون همدردي مي كنه كه مي خواد يه پسر ديگه رو ببينه و موضوع فقط رابطشون نيست، شخص ديگس. اين يه خورده جذاب ترش كرده بود.
فيلمبرداري صحنه ي چادر چطوري بود؟ سخت بود كه عصبي نشي؟
اولين باري كه اون صحنه رو گرفتيم، من واقعا داشتم قاطي مي كردم. نمي دونم چرا. فكر مي كنم به ترس از فضاهاي بسته ربط داشت چون واقعاً داشتيم توي يه چادر فيلم مي گرفتيم. نمي تونستم تحملش كنم. همش ديالوگ هامو يادم ميرفت و خيلي عصبي بودم. فقط مي خواستم به هر كسي كه نزديكم بود مشت بزنم. داشتيم برداشت سوم رو ميگرفتيم، كريستين قرار بود روي زمين خواب باشه و ديد كه من دارم بهم ميريزم. وسطاي صحنه، اون يه دفعه چشاشو باز كرد و فقط به من زل زد و در طول فيلم برداري همش سعي مي كرد كه منو بخندونه. اين جدي ترين صحنه توي تمام فيلمه. براي دو ثانيه ي اول دلم مي خواست خفش كنم، اما بعد ديگه نمي تونستم جلوي خندمو بگيرم. وقتي درست پيش رفت ديگه صحنه رو تا آخر رفتيم و اين به خاطر كار اون بود.
اين فانتزي اي كه درمورد باهم بودن تو و كريستين توي زندگي واقعي به وجود اومده رو متوجهش ميشي؟
شما متوجهش مي شيد؟ نه، واقعاً نه. خوب، به گمونم من مردم خيلي اين مجموعه رو دوست دارن. نتيجه گيري اي كه من كردم اينه كه اونا فقط مي خوان همه چيز راجع به توآيلايت باشه.
تو مثل ادوارد، به داشتنن روح اعتقاد داري؟
آره، مسلماً. يادم نمياد كي اين رو گفت، اما روح و بهشت بايد وجود داشته باشه چون آدماي خوب به اندازه ي كافي روي زمين پاداش نمي گيرن. من هميشه اين اين عقيده رو دوست داشتم، اگر كه منطقيه.
بزرگترين تغييري كه ديويد اسليد بوجود آورد چي بود؟
فكر مي كنم اون واقعاً در تلاش بود كه اين خيلي رسمي نباشه. از ديد من، ادوارد هميشه خيلي محاسبه گر بود و عجله نمي كرد. و ديويد مي خواست مي خواست كه به همه چيز سرعت بده و اون رو آسيب پذيرتر كنه.
جيكوب يه ديالوگي توي اين فيلم داره كه ميگه از ادوارد هات تره. فيلم برداري اون صحنه چطوري بود؟ ناراحت نبودي كه ادوارد يه جواب تند و تيز واسه اون حرفش نداشت؟ مي خواي الان به اين مسئله اشاره كني؟
چيزي نيست كه بتوني بگي. «آره، جون خودت!» «حداقل من داغ تر از تو يكي نيستم!» نمي دونم. آره، جالب بود جيكوب كلمات كليدي خيلي داره، مخصوصاً با من. بنا به دلايلي، كار كردن با تيلور خيلي برام باوزه اس. يه چند تا صحنه ي مقابله هست كه من يه خورده اونو هل ميدم، با خودم فكر كردم اگه بگيرمش و يه جوري واقعاً بترسه، از كوره در ميره و تمام صحنه از اين رو به اون رو ميشه. وقتي شونشو گرفتم، فهميدم بزرگتر از اين حرفاست كه بشه نگهش داشت، بنابراين فقط دستمو انداختم. خجالت آور بود. البته، بدجور گرفتمشا. اون مجبور بود يه لباس گرگي خاكستري پلاستيكي بپوشه و سعي كنه وحشتناك باشه و كريستين سرشو ناز كنه. خيلي خنده دار بود.
ادوارد و ويكتوريا يه صحنه ي جنگ خيلي باحال توي اين فيلم دارن. تو و برايس دالاس هووارد چقدر بايد تعليم مي ديدين و جنگيدن با يك دختر چطور بود؟
عجيبه، يكي از تهيه كننده ها به من گفت: «واو تو توي اون صحنه ي جنگ خيلي هيجان زده به نظر مياي! بيشتر از هر فيلم ديگه ي اين مجموعه.» من يه مقدار با برايس تمرين كردم. اين كارها با اون خيلي سخته چون اون از آروم ترين و لطيف ترين كساييه كه تاحالا ديدم و هميشه وقتي يه كاري مي كني مي خنده. تازه نگران اين بود كه نكنه به من صدمه بزنه. خشونت آميز ترين كارايي رو كه ممكن بود با يه بدل كار كه خيلي خيلي محكم بود انجام دادم. اما با برايس كمترين مقدارشه، ما فقط مي تابيم و همديگه رو مي گيريم. جالب بود.
آيا مي ترسي كه كارهاي ديگت با ادوارد كالن تطابق داده بشه؟
من هميشه اين عقيده رو داشتم كه اگر چيزي خيلي سريع همه جارو مي گيره، همون مدت هم طول مي كشه تا مردم سراغ چيز ديگه اي برن. نمي دونم. اميدوارم كه اين طور نشه. شايد هم چيز خوبي باشه. هيچ نظري ندارم.
هيچوقت سايت هاي طرفدارهاتو چك مي كني؟
اين باور نكردنيه كه چقدر سريع اونها اطلاعات رو مي گيرن. بعضي وقتا، اونا رو چك مي كنم كه ببينم برنامم چطوريه، مخصوصاً آخر هفته ها كه نمي تونم مدير برنامه هامو گير بيارم. بودن در توآيلايت عجيبه چون تعداد زيادي از طرفدارها روي اينترنت با هم يه جامعه تشكيل دادن. مردمو مي بينين كه سر لوكيشن فيلماي ديگه ي من ميان تا عكس بگيرن. عجيبه.
تو در اولين ساندترك فيلم ها بودي. آيا براي فيلم هاي ديگه هم دوست داري آهنگي رو اهدا كني؟
من يه سري كارا كردم. هميشه تفريحي بوده. اين خيلي خوشايند بود كه توي اولي نقشي داشته باشم. من همين چند روز پيش واسه اولين بار توآيلايت رو توي تلويزيون ديدم. و وقتي آهنگم اومد، فقط به اين فكر مي كردم كه چقدر غريبو عجيبه كه من واقعاً يك آهنگ توي فيلم داشتم. حيرت زدم كه كاترين (هاردويك) اون رو گذاشت. اين نشون ميده كه چطور هيچ كدوم از ما به اين فكر نكرده بوديم كه قضيه چقدر بزرگ ميشه. من هيچ وقت فكر نكرده بودم كه مردم برن و ساندترك رو بخرن. واسه همين الآن يه خورده رو اعصاب ميره. نمي دونم. شايد بازم اين كارو كردم.
فكر مي كني روند پيشرفت ادوارد توي سپيده دم چطوريه؟
من هنوز سپيده دم رو نخوندم. يه ماه بعد از كاري كه الآن دارم مي كنم شروعش مي كنم و هنوز نخوندمش. قصد نداشتم تا الآن نخونده بزارمش. داستان واقعاً هيجان انگيزيه. اطلاع ندارم. فقط يه شايعات كمي از اينكه چي توي داستان اتفاق ميفته شنيدم، اما واقعا نمي دونم چه اتفاقي قراره بيفته.
چه مدته كه مي دوني سپيده دم قراره دوتا فيلم بشه؟
وقتي مقاله ها نوشتن من راجع بهش فهميدم.
تا حالا با بيل كاندون ملاقات كردي؟
چند هفته ي پيش خيلي كوتاه ديدمش، تقريباً اتفاقي، درست قبل از مراسم MTV. اون به نظر فوق العاده مياد. به نظر يه فرد خيلي خيلي مهربون و خوب مياد. راجع به جزئيات هيچ چيزي باهاش حرف نزدم. اما، Gods and Monsters اون فيلم شگفت انگيزيه. فكر مي كنم خوب از آب در مياد. هنوز حتي نمي دونم كه قراره كجا فيلم برداريش كنن و اين چيزا.
مي توني راجع به پروژه هاي آيندت به ما بگي و اينكه چه نقشي رو در اون فيلم ها داري؟
بلامي راجع به كاراكتريه به نام جورج دورِي، كه قبلاً سرباز بوده و در سال 1890در پاريس زندگي مي كنه و پولي نداره. در اصل، اون چيزي نداره كه پيش ببرش. اون نسبت به همه چيز حسادت مي كنه. من داستانش رو خيلي دوست داشتم. بچه هاي اين دوره باهاش احساس ارتباط مي كنن. مردم مي خوان كه وارد يه كاري بشن، اما نمي خوان مشكلي سر راهشون باشه. مي خوان كه سالي 100،000$ براشون بباره. اين كاراكتر دقيقاً همين جوره. اون هيج استعدادي نداره. تنها كاري كه مي كنه اينه كه، اتقاقي، يه كسي رو پيدا مي كنه كه توي ارتش باهاش بوده و يك نفر ديگه رو كه مي خواسته تحت تأثير قرارش بده، واسه همين بهش پول ميده و اين جا اونجا با خودش مي برش. و آخرش اون فرد مي فهمه كه انگار شيطان رو به خونش دعوت كرده بوده. جرج زنش رو فريب ميده، همسر دوست هاشو فريب ميده و هر زن با نفوذ ديگه اي رو كه به تورش مي خوره باهاش رابطه ي نامشروع برقرار مي كنه. اون جامعه رو خراب مي كنه و ميليون ها ميليون فرانك بدست مياره. كاراكتر خيلي جالبي بود و كاملاً غير اخلاقي.
آب براي فيل ها داستانيه در باره ي يك پسر در 1931 كه والدينش توي يك تصادف رانندگي مردن. در حالي كه اون در دانشگاه، علوم طبيعي مي خونه. اون روي يه قطار مي پره و با نا اميدي دنبال اينه كه يه چيز ديگه اي پيدا كنه و در نهايت گذرش به يه سيرك مي افته و عاشق ستاره ي سيرك كه همه واسه ديدن اون ميومدن و همچنين همسر رئيس سيرك هم هست مي شه. تمام آشوبا بعد از اون اتفاق ميفته.
Unbound Captives (زنداني رها شده) رومانتيك دراما/ وسترنه و كاراكتر من نقش پسر Rachel Weisz رو بازي مي كنه. اون وقتي چهار سالش بوده توسط كومانش ها دزديده ميشه و اونا بزرگش مي كنن. مادر من 15 سال رو صرف اين كرده كه منو پيدا كنه. من درحالي برمي گردم كه ديگه نه مي تونم انگليسي صحبت كنم، نه اون رو مي شناسم و نه اون منو ميشناسه. من مثل كمانش ها بر گشتم و بايد ياد بگيرم كه چطور دوباره توي محيط جديد زندگي كنم.
ويدئوي كنفرانس
منتظر مصاحبه ي كريستين و تيلر باشيد...
|
81
|
تشکر اشتراک گذاری مطالب مشابه |
| edwards love 25/03/1389 - 21:51 | #1 |
عضو سايت
[116] نظرات |
|
| achoo 25/03/1389 - 21:51 | #2 |
عضو سايت
[27] نظرات |
|
| miss Vampire 25/03/1389 - 21:57 | #3 |
عضو سايت
[144] نظرات |
|
| -Artemis- 25/03/1389 - 21:57 | #4 |
عضو سايت
[5] نظرات |
|
| بلاکالن 25/03/1389 - 22:00 | #5 |
عضو سايت
[59] نظرات |
|
| aylar 25/03/1389 - 22:01 | #6 |
عضو سايت
[61] نظرات |
|
| TH18 25/03/1389 - 22:01 | #7 |
|
عضو سايت
[1] نظرات |
|
| alone girl 25/03/1389 - 22:02 | #8 |
عضو سايت
[114] نظرات |
|
| bella-2010 25/03/1389 - 22:06 | #9 |
|
عضو سايت
[339] نظرات |
|
| war-twilight 25/03/1389 - 22:11 | #10 |
عضو سايت
[86] نظرات |
|
| negarsrk 25/03/1389 - 22:14 | #11 |
عضو سايت
[46] نظرات |
|
| cyrus 25/03/1389 - 22:17 | #12 |
عضو سايت
[18] نظرات |
|
| the journalist19 25/03/1389 - 22:17 | #13 |
عضو سايت
[320] نظرات |
|
| mahshad_error 25/03/1389 - 22:22 | #14 |
عضو سايت
[64] نظرات |
|
| isabela mary swan 25/03/1389 - 22:28 | #15 |
عضو سايت
[341] نظرات |
|
| mona.k 25/03/1389 - 22:31 | #16 |
عضو سايت
[14] نظرات |
|
| enchanted ruby 25/03/1389 - 23:02 | #17 |
عضو سايت
[47] نظرات |
|
| Behnaz-A 25/03/1389 - 23:03 | #18 |
عضو سايت
[34] نظرات |
|
| رها 25/03/1389 - 23:08 | #19 |
عضو سايت
[448] نظرات |
|
| Jingool_vmpr 25/03/1389 - 23:15 | #20 |
عضو سايت
[182] نظرات |
|
| n.s 25/03/1389 - 23:19 | #21 |
عضو سايت
[116] نظرات |
|
| minoo### 25/03/1389 - 23:31 | #22 |
عضو سايت
[91] نظرات |
|
| edward love me 25/03/1389 - 23:42 | #23 |
عضو سايت
[65] نظرات |
|
| bella.e 25/03/1389 - 23:47 | #24 |
عضو سايت
[9] نظرات |
|
| RahA 25/03/1389 - 23:56 | #25 |
عضو سايت
[66] نظرات |
|
| Dena74 26/03/1389 - 00:19 | #26 |
عضو سايت
[52] نظرات |
|
| Tala.M 26/03/1389 - 00:28 | #27 |
مدير انجمن
[271] نظرات |
|
| FaRinaZ 26/03/1389 - 00:33 | #28 |
عضو سايت
[29] نظرات |
|
| سام 26/03/1389 - 01:00 | #29 |
عضو سايت
[223] نظرات |
|
| prince in waiting 26/03/1389 - 01:01 | #30 |
عضو سايت
[181] نظرات |
|
اطلاعات
|
براي ارسال نظر، بايد در سايت عضو شويد. |
مصاحبه ها
پتینسون : ادوارد یه فرد کامل نیست ! دوست داشتم کمبودهای او را هم به تصویر بکشم
29 آبان 1390
922 بازدید
|
پتینسون و گریین در دیدار با طرفداران بلژیک از سپیده دم گفتند
5 آبان 1390
1075 بازدید
|
مصاحبه ی مجله ی گلمور با کریستن استوارت
13 مهر 1390
1518 بازدید
|
کریستینا پری از احساسش در مورد آهنگش در سپیدهدم میگوید
7 مهر 1390
1078 بازدید
|



