رابرت پتينسون: "هيچ جوره نمي خوام تا ابد زندگي كنم."
7 آبان 1388
1913 بازدید

وقتي كه كاراكتر رابرت پتينسون، سدريك ديگوري، به طرزي بي رحمانه در هري پاتر و جام آتش كشته شد - و بدين ترتيب طلسم مختصر اما سحرآميز او را در هاگوارتز پايان داد - مي توانست به سادگي مرگ دوره ي حرفه اي او باشد. در عوض، مانند كاتاليزوري براي يك فانتزي بزرگ تر عمل كرد، همچنان كه از نقش كوچك جادوگر به نقش اول ادوارد كالن در فيلمي براساس رمان پرفروش استفني مه ير، توآيلايت، پيش رفت.
بقيه خبر در ادامه مطلب ....
پتينسون نه فقط در دو بزرگترين حماسه ي فانتزي در تاريخ سينما نقش آفريني كرده - كه موفقيتي عظيم براي هر بازيگر بلند پرواز به حساب مي آيد- بلكه به يكي از داغ ترين ستاره هاي جوان هاليوود تبديل شده و مورد توجه دختران جواني قرار گرفته كه او را تحسين مي كنند.
از اين رو، زندگي او به چرخه اي از طرفداران توآيلايت كه ديوانه اش هستند و بيرون خانه اش پرسه مي زنند، عكاساني كه در پي شكار هر حركت او هستند و كساني كه هرگاه در مكان هاي عمومي ظاهر مي شود از او فيلم مي گيرند بدل گشته. اين مخمصه ايست كه او در تلاش است با آن كنار بيايد.
او درحالي كه سرش را با ناباوري تكان مي دهد، مي گويد: "هر موقع كه مي رم بيرون، فرقي نداره كه كجا هستم، مردم كاملا مي زنه به سرشون! اين نمي تونه واقعي باشه. وقتي كه اين كار رو شروع كردم، مي دونستم كه كتاب ها توي آمريكا مهم و بزرگ هستن، اما هنوز اينكه همه چيز چقدر داره بزرگتر مي شه متعجبم مي كنه! هر وقت جنبه هاي فيزيكي اي كه ايجاد كرده رو مي بينم، مثل طرفدارهايي كه وحشي مي شن، مغزم نمي تونه پردازشش كنه، آخه خيلي عجيبه."
پتينسون به ياد مي آورد: "يكي از عجيب ترين روزها وقتي بود كه فيلم برداري ماه نو رو توي اين دبيرستان، در كانادا شروع كرديم. مدرسه هنوز باز بود، واسه همين بچه ها همه جا بودن. اون صحنه اي رو گرفتيم كه فقط داريم توي راهروها قدم مي زنيم اما، بعد از هر برداشت، تمام بچه ها شروع مي كردن كف زدن. خيلي غير عادي بود - يكي از عجيب ترين روزها."
اما علارقم علاقه ي او به حماسه ي توآيلايت و كاراكترش، پتينسون اصرار دارد كه در آخر از سپردن هردو به گور خوشحال مي شود. هم چنين، چندان از داشتن ويژگي خون آشامي در خودش خوشش نمي آيد.
"وقتي بهش فكر مي كني، خون آشام بودن يعني اينكه بايد مردم رو بكشي و از خونشون تغذيه كني، اما همه ي چيزي در ازاش مي گيري اينه كه بتوني واقعا سريع بدوي، يا چيزها رو بندازي اين ور اون ور. چندان معامله ي خوبي نيست.
تا ابد زنده بودن هم همين جوريه. تحت هيچ شرايطي، همچين چيزي رو نمي خوام. فكر نمي كنم هيچ كسي بخواد، مي خوان؟ مثلاً خاله ي خيلي خوب من.
اون 97 سالشه و زن خيلي، خيلي بامزه ايه اما هروقت كه باهاش حرف مي زنم مي گه: 'دفعه بعد كه اومدي منو ببيني، مي شه لطفا يه كمي زهر برام بياري؟' منم مي گم: 'آره، باشه' چون مي فهمم چي مي گه. زندگي براي هميشه؟ فكر نكنم چيزي بدتر از اين هم وجود داشته باشه..."
براي خواندن ترجمه ي كامل متن اينجا كليك كنيد.
بقيه خبر در ادامه مطلب ....
پتينسون نه فقط در دو بزرگترين حماسه ي فانتزي در تاريخ سينما نقش آفريني كرده - كه موفقيتي عظيم براي هر بازيگر بلند پرواز به حساب مي آيد- بلكه به يكي از داغ ترين ستاره هاي جوان هاليوود تبديل شده و مورد توجه دختران جواني قرار گرفته كه او را تحسين مي كنند.
از اين رو، زندگي او به چرخه اي از طرفداران توآيلايت كه ديوانه اش هستند و بيرون خانه اش پرسه مي زنند، عكاساني كه در پي شكار هر حركت او هستند و كساني كه هرگاه در مكان هاي عمومي ظاهر مي شود از او فيلم مي گيرند بدل گشته. اين مخمصه ايست كه او در تلاش است با آن كنار بيايد.
او درحالي كه سرش را با ناباوري تكان مي دهد، مي گويد: "هر موقع كه مي رم بيرون، فرقي نداره كه كجا هستم، مردم كاملا مي زنه به سرشون! اين نمي تونه واقعي باشه. وقتي كه اين كار رو شروع كردم، مي دونستم كه كتاب ها توي آمريكا مهم و بزرگ هستن، اما هنوز اينكه همه چيز چقدر داره بزرگتر مي شه متعجبم مي كنه! هر وقت جنبه هاي فيزيكي اي كه ايجاد كرده رو مي بينم، مثل طرفدارهايي كه وحشي مي شن، مغزم نمي تونه پردازشش كنه، آخه خيلي عجيبه."
پتينسون به ياد مي آورد: "يكي از عجيب ترين روزها وقتي بود كه فيلم برداري ماه نو رو توي اين دبيرستان، در كانادا شروع كرديم. مدرسه هنوز باز بود، واسه همين بچه ها همه جا بودن. اون صحنه اي رو گرفتيم كه فقط داريم توي راهروها قدم مي زنيم اما، بعد از هر برداشت، تمام بچه ها شروع مي كردن كف زدن. خيلي غير عادي بود - يكي از عجيب ترين روزها."
اما علارقم علاقه ي او به حماسه ي توآيلايت و كاراكترش، پتينسون اصرار دارد كه در آخر از سپردن هردو به گور خوشحال مي شود. هم چنين، چندان از داشتن ويژگي خون آشامي در خودش خوشش نمي آيد.
"وقتي بهش فكر مي كني، خون آشام بودن يعني اينكه بايد مردم رو بكشي و از خونشون تغذيه كني، اما همه ي چيزي در ازاش مي گيري اينه كه بتوني واقعا سريع بدوي، يا چيزها رو بندازي اين ور اون ور. چندان معامله ي خوبي نيست.
تا ابد زنده بودن هم همين جوريه. تحت هيچ شرايطي، همچين چيزي رو نمي خوام. فكر نمي كنم هيچ كسي بخواد، مي خوان؟ مثلاً خاله ي خيلي خوب من.
اون 97 سالشه و زن خيلي، خيلي بامزه ايه اما هروقت كه باهاش حرف مي زنم مي گه: 'دفعه بعد كه اومدي منو ببيني، مي شه لطفا يه كمي زهر برام بياري؟' منم مي گم: 'آره، باشه' چون مي فهمم چي مي گه. زندگي براي هميشه؟ فكر نكنم چيزي بدتر از اين هم وجود داشته باشه..."
براي خواندن ترجمه ي كامل متن اينجا كليك كنيد.
|
41
|
تشکر اشتراک گذاری مطالب مشابه |
| silver_wave48 7/08/1388 - 12:54 | #1 |
عضو سايت
[15] نظرات |
|
| رویا 7/08/1388 - 12:55 | #2 |
عضو سايت
[159] نظرات |
|
| roxana 7/08/1388 - 12:57 | #3 |
عضو سايت
[258] نظرات |
|
| tarannom 7/08/1388 - 13:04 | #4 |
عضو سايت
[111] نظرات |
|
| shirin vampire 7/08/1388 - 13:06 | #5 |
عضو سايت
[31] نظرات |
|
| setayesh 7/08/1388 - 13:25 | #6 |
عضو سايت
[72] نظرات |
|
| SARVI CULLEN 7/08/1388 - 13:26 | #7 |
عضو سايت
[65] نظرات |
|
| spy girl 7/08/1388 - 13:48 | #8 |
مدير انجمن
[355] نظرات |
|
| robert pattinson 7/08/1388 - 14:23 | #9 |
ناظر انجمن
[441] نظرات |
|
| 2nya 7/08/1388 - 14:36 | #10 |
عضو سايت
[302] نظرات |
|
| masi 7/08/1388 - 14:36 | #11 |
|
عضو سايت
[39] نظرات |
|
| mozhi_hb 7/08/1388 - 15:08 | #12 |
عضو سايت
[29] نظرات |
|
| nikta_sh 7/08/1388 - 15:16 | #13 |
عضو سايت
[75] نظرات |
|
| Melody 7/08/1388 - 15:18 | #14 |
عضو سايت
[76] نظرات |
|
| GhaZal-ThirstyVpr 7/08/1388 - 15:20 | #15 |
|
عضو سايت
[97] نظرات |
|
| bella_cullen 7/08/1388 - 15:46 | #16 |
عضو سايت
[13] نظرات |
|
| azin 7/08/1388 - 15:49 | #17 |
عضو سايت
[458] نظرات |
|
| alone girl 7/08/1388 - 15:52 | #18 |
عضو سايت
[114] نظرات |
|
| nikta_sh 7/08/1388 - 16:15 | #19 |
عضو سايت
[75] نظرات |
|
| parisa potter pattinson 7/08/1388 - 16:58 | #20 |
عضو سايت
[210] نظرات |
|
| Melody 7/08/1388 - 17:17 | #21 |
عضو سايت
[76] نظرات |
|
| پسر مرده 7/08/1388 - 17:55 | #22 |
عضو سايت
[98] نظرات |
|
| sepide dam 7/08/1388 - 17:58 | #23 |
عضو سايت
[56] نظرات |
|
| الهام 7/08/1388 - 18:29 | #24 |
|
عضو سايت
[64] نظرات |
|
| blue girl 7/08/1388 - 18:50 | #25 |
عضو سايت
[116] نظرات |
|
| armin720 7/08/1388 - 20:09 | #26 |
عضو سايت
[164] نظرات |
|
| aylar 7/08/1388 - 20:54 | #27 |
عضو سايت
[61] نظرات |
|
| yasi888 7/08/1388 - 22:23 | #28 |
عضو سايت
[102] نظرات |
|
| behnaz 7/08/1388 - 23:14 | #29 |
|
عضو سايت
[334] نظرات |
|
| goli 8/08/1388 - 00:37 | #30 |
عضو سايت
[46] نظرات |
|
اطلاعات
|
براي ارسال نظر، بايد در سايت عضو شويد. |
مصاحبه ها
پتینسون : ادوارد یه فرد کامل نیست ! دوست داشتم کمبودهای او را هم به تصویر بکشم
29 آبان 1390
922 بازدید
|
پتینسون و گریین در دیدار با طرفداران بلژیک از سپیده دم گفتند
5 آبان 1390
1075 بازدید
|
مصاحبه ی مجله ی گلمور با کریستن استوارت
13 مهر 1390
1516 بازدید
|
کریستینا پری از احساسش در مورد آهنگش در سپیدهدم میگوید
7 مهر 1390
1077 بازدید
|
جستجو در سایت
نظرسنجی
افراد آنلاین
کاربران: 0
ميهمانان: 13
روبات ها: 7
مجموع: 20
کاربران آنلاین :
هيچ
روبات ها
Google Bot, Google Bot, Google Bot, Google Bot, Google Bot, Google Bot, Google Bot
ميهمانان: 13
روبات ها: 7
مجموع: 20
کاربران آنلاین :
روبات ها



