كتاب چهارم – سپيده دم " breaking dawn "
26 شهريور 1388
1810 بازدید

نويسنده : استفاني ماير " Stephenie Meyer "
تعداد صفحات كتاب :754 صفحه
تاريخ انتشار : 2 آگوست 2008
ناشر : ليتل براون (Little, Brown)
صفحه احتصاصي كتاب در وبسايت شخصي خانم ماير : Breaking Dawn Page
خريد كتاب از آمارون : Amazon.com
اين كتاب فقط و فقط توسط اين سايت twilight.ir در حال ترجمه ميباشد. براي دانلود فصلهاي كتاب اينجا كليك كنيد .
تعداد صفحات كتاب :754 صفحه
تاريخ انتشار : 2 آگوست 2008
ناشر : ليتل براون (Little, Brown)
صفحه احتصاصي كتاب در وبسايت شخصي خانم ماير : Breaking Dawn Page
خريد كتاب از آمارون : Amazon.com
زمانی که عاشق کسی باشی که در حال کشتنت بود ,
دیگر انتخابی برایت باقی نمی ماند.اگر که زندگیت تنها چیزیست که باید بدهی,
چطور می توانی عقب نشینی کنی؟اگر برای کسی بوده باشد که عاشقانه دوستش داشتی؟
***
دیگر انتخابی برایت باقی نمی ماند.اگر که زندگیت تنها چیزیست که باید بدهی,
چطور می توانی عقب نشینی کنی؟اگر برای کسی بوده باشد که عاشقانه دوستش داشتی؟
***
من سهمی بیشتر از سهم عادلانه ام در تجربه هاي نزدیک به مرگ داشته ام . این چیزیه که واقعا نمیتونی بهش عادت
کنی.
به هر حال این به طور عجیبی اجتناب ناپذیر به نظر می رسید، روبرو شدن دوباره با مرگ ...
مثل اینکه من براي مصیبت و بدبختی نشان شده بودم . بارها و بارها از چنگ اش گریخنه بودم ، اما دوباره به سمت
من می آید . اما این دفعه با قبل متفاوت به نظر می رسید .
تو می تونی از کسی که وحشت داري فرار کنی ، و می تونی با کسی که ازش نفرت داري بجنگی .
همه ي واکنش هاي من براي روبرو شدن با آن قاتل ها...هیولاها... دشمنان بود . اگر عاشق فردي که کمر به قتلت
بسته باشد ، هیچ انتخابی برایت باقی نمی ماند . وقتی کاري انجام میدهی که به شخص محبوبت آسیب برسد ، چه
طور می توانی فرار کنی؟ چه طور می توانی بدوي؟ اگر زندگی ات تنها چیزي باشد که می توانی به شخص محبوبت
بدهی، چه طور می توانی این کار را نکنی؟
اگر او کسی باشه که واقعا دوستش داشته باشی...؟
کنی.
به هر حال این به طور عجیبی اجتناب ناپذیر به نظر می رسید، روبرو شدن دوباره با مرگ ...
مثل اینکه من براي مصیبت و بدبختی نشان شده بودم . بارها و بارها از چنگ اش گریخنه بودم ، اما دوباره به سمت
من می آید . اما این دفعه با قبل متفاوت به نظر می رسید .
تو می تونی از کسی که وحشت داري فرار کنی ، و می تونی با کسی که ازش نفرت داري بجنگی .
همه ي واکنش هاي من براي روبرو شدن با آن قاتل ها...هیولاها... دشمنان بود . اگر عاشق فردي که کمر به قتلت
بسته باشد ، هیچ انتخابی برایت باقی نمی ماند . وقتی کاري انجام میدهی که به شخص محبوبت آسیب برسد ، چه
طور می توانی فرار کنی؟ چه طور می توانی بدوي؟ اگر زندگی ات تنها چیزي باشد که می توانی به شخص محبوبت
بدهی، چه طور می توانی این کار را نکنی؟
اگر او کسی باشه که واقعا دوستش داشته باشی...؟
اين كتاب فقط و فقط توسط اين سايت twilight.ir در حال ترجمه ميباشد. براي دانلود فصلهاي كتاب اينجا كليك كنيد .
|
8
|
تشکر اشتراک گذاری مطالب مشابه |
| Shadi.M 27/06/1388 - 12:26 | #1 |
عضو سايت
[69] نظرات |
|
| farrin 27/06/1388 - 13:42 | #2 |
عضو سايت
[139] نظرات |
|
| Jasper_Hale 27/06/1388 - 14:54 | #3 |
عضو سايت
[67] نظرات |
|
| Stephenie Rowling 28/06/1388 - 12:54 | #4 |
عضو سايت
[134] نظرات |
|
| ainaz bahmani 29/06/1388 - 03:56 | #5 |
|
عضو سايت
[383] نظرات |
|
| renezmee 13/08/1388 - 06:19 | #6 |
عضو سايت
[38] نظرات |
|
| misssdandelion 7/10/1388 - 14:32 | #7 |
عضو سايت
[254] نظرات |
|
| misssdandelion 8/10/1388 - 23:09 | #8 |
عضو سايت
[254] نظرات |
|
اطلاعات
|
براي ارسال نظر، بايد در سايت عضو شويد. |
جستجو در سایت
نظرسنجی
افراد آنلاین
کاربران: 3
ميهمانان: 18
روبات ها: 7
مجموع: 28
کاربران آنلاین :
My Vampire, jacob wolf, kasra
روبات ها
Google Bot, Google Bot, Google Bot, Google Bot, Google Bot, Google Bot, Google Bot
ميهمانان: 18
روبات ها: 7
مجموع: 28
کاربران آنلاین :
روبات ها
